حسين قرچانلو
220
جغرافياى تاريخى كشورهاى اسلامى ( فارسى )
آشاميدنى مردم آن ، از رود نيل است . مردم شهر ، سياه ، ولى خوشصورت و زيبا چهرهاند و خوراكشان جو و ذرت و خرماست كه از سرزمين مجاور ايشان آورده مىشود . شراب ايشان از ذرت گرفته مىشود و گوشتى كه در آشپزى به كار مىبرند ، گوشت شتر تازه و قطعه قطعه شده است . گوشت را نمك سود كرده ، با شير شتر جوان طبخ مىكنند . ماهى فراوان دارند و در سرزمين آنان زرّافه و فيل و آهو وجود دارد . « 1 » ياقوت مىنويسد : دنقله همان دمقله است و به خط سكرى دنكله هم ضبط شده است . « 2 » ابن خلدون در كتاب خود درباره حوادثى كه در عصر منصور قلاوون در دنقله رخ داده است چنين مىگويد : چون الملك الظاهر بيبرس درگذشت . . . و ملك به الملك المنصور قلاوون رسيد ، در سال 686 ق / 1287 م سپاهى به سردارى علم الدين سنجر الخياط و عز الدين الكورانى به نوبه فرستاد . نايب قوص عز الدين ايدمر السيفى نيز با ايشان همراه شد . . . اين سپاه در دو جانب شرقى و غربى رود نيل در ناحيهء دنقله پيش رفتند ، پادشاه نوبه بيتمامون نام داشت ، كه عقبنشينى كرد . چون سپاه مصر به مصر بازگشتند ، بيتمامون به دنقله بازگشت و بر سراسر آن بلاد مستولى شد . ولى پسر خواهرش به شكايت به مصر آمد . قلاوون ، عز الدين آيبك الافرم را با لشكرى همراه او كرد و به نوبه فرستاد و اين واقعه در سال 688 ق / 1289 م اتفاق افتاد . اين سپاه دنقله را از بيتمامون گرفت و او به جزيرهاى در ميان نيل گريخت و داود نامى را به شاهى برداشتند . . . و سپاه مصر بازگشت . ولى در سال 689 ق / 1290 م بيتمامون به دنقله آمد و داود را كشت و اميرى را با هداياى بسيار به نزد سلطان قلاوون فرستاد و تقاضاى صلح كرد . سلطان او بر سرير مملكت نوبه مستقر بماند . « 3 » بعد از مرگ بيتمامون در سال 716 ق / 1316 - 1317 م برادرش كربيس در دنقله به پادشاهى رسيد . . . اندكى بعد ، او از پرداخت جزيه به سلطان الملك الناصر سرباز زد . سلطان لشكرى به نوبه فرستاد و او از جلو سپاه سلطان گريخت . سلطان شخصى را به نام نشلى كه به مصر آمده و اسلام آورده و از خاندان شاهى نوبه بود ، به جاى او بر تخت سلطنت نشاند . . . ولى در 719 ق / 1319 م مردم نوبه بر نشلى شوريدند و او را كشتند و
--> ( 1 ) . نزهة المشتاق ؛ ج 1 ، ص 37 - 38 . ( 2 ) . معجم البلدان ؛ ج 2 ، ص 478 . ( 3 ) . تاريخ ابن خلدون ؛ ج 4 ، ص 596 - 597 .